روزمرگی های مبهم

فکر کنید یکی را دوست داشته باشید

نه کم...

خیلی زیاد...

در حدی که روزی نباشد او ذهن شما را مشغول نکند...

حال او کتاب شما را در دست بگیرد...

سوالی بپرسد و شما چون دقیق نمی دانید جواب ندهید...

او به شما بگوید:

تو هیچی نمیشوی!

آرمان ها ارزش ها و اعتقادات آمال و آرزووهایتان

فرو نمیریزد؟!

چه میکنید در آن لحظات؟


این روز ها عجیب نیاز به کسی دارم که مرا تایید کند....

خسته ام...

  • مب هم

نظرات  (۳)

  • علی خراسانی
  • مهم نیست
    پاسخ:
    سخته تا پاک کنی اثرشو از قلب و روحت...
    نیست؟

    چه میکنید در آن لحظات؟

    نقدا که بعد از خوندن این خط بالا ، ناخودآگاه گفتم "اوفففففففف"
    خیلی داغون کننده باید باشه
    پاسخ:
    راستش توی اون لحظه هیچی نگفتم...خیلی وقتا دیگه هم هیچی نگتم....وو حتی اون خیلی وقتای دیگه نمینوشمتش تا یادم نمونه...
    البته بعد اون اتفاق همین دیشب یک حرفی بهم زد که منم هر چی رو دلم مونده بودو گفتم! الانم نمیدونم کار درستی کردم یا نه!
    شما تو همچین موقعیتی بودین؟ شما چی کار میکنید؟
    اوه اوه
    من بودم یا نه؟
    شما وبلاگ قبلی منو نخوندین

    http://happyending.blog.ir/page/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86

    اینجا یه سری بخشاش رو توضیح دادم

    من واقعا توصیه ای نمیتونم بکنم
    خودم توی این شرایط گیر کردم و گند زدم
    کم آوردم
    فکر نمیکنم من فرد مناسبی برای توصیه در این شرایط باشم
    پاسخ:
    جالبه!!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی