روزمرگی های مبهم

قوی بودن شعار من است...
در اصل این شعار از آن جایی نشات می گیرد که روزی حال یک همکلاسی چنان بد می شود که کار به ارژانس میکشد... تمام ما نگرانی از صورت هایمان میبارید و در همین حال باید سر کلاسی مینشستیم تقریبا فلسفی و به گونه ایی که کل کلاس گنگ پیش میرفت و آخر در صورتی که بحث را خوب دنبال کرده بودی به نتیجه ایی تو را می رساند بسیار گرانبها...حال ما را تصور کنید که در افکارمان دوست خویش را دنبال می کردیم و مدام این پرسش در سرمان تکرار می شد:«کاش میتوانستیم کاری برایش کنیم...» دبیر می آید و نگاهی می اندازد و با لحنی که مخصوص خودش است به ما می فهماند اگر با این فرمان پیش بروید هیچ گاه نمیتوانید مسئولیتی را بر دوش داشته باشید و در مواقع بحران بهترین عمل کرد را از خودتان نشان دهید... بدیهی است که بچه ها با او به مخالفت پرداختند... اما من... سخت در فکر فرو رفتم... از آن روز است که هر گاه اتفاقی می افتد سعی ام این است که پیش از احساسات با فکر وارد عمل شوم و بتوانم قلبم را قانع کنم که باید آرام بگیرد و این گونه مطمئن بشد حالش خوب می شود! 
دوست جان بیمارستان است... دوستی که وی را بسیار دوست دارم و مرا با قسمت هایی از زندگی ام آشنا کرد که خاموش  مانده بودند... حال فکر میکنم بهترین کر برایش به جای آن که بنشینم و غصه بخورم دعا کردن و قرآن خواندن است... خوشحال میشم شما نیز برایش دعا کنید...
  • مب هم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی